اقبال يغمايى ( گردآورنده )
100
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
شد نعش هابيل را چه كند ، تا آنكه خدا به او ياد داد . اگر انبياء نگفته بودند زيرجامه پا كنيد ما نمىدانستيم . غرض هرچه داريم از انبياء است ؛ آنها هم هرچه گفتهاند از خدا ياد گرفتهاند . وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى « 1 » حال يكى از كارهاى خدايى مثل زدن است يعنى يك مطلب غامض عقلانى را مىخواهد حالى كند آن را بطورى مثل مىزند كه من و تو بفهميم . مثلا مىخواهد بگويد اين دنيا فانى است . مثل مىزند ، و او را تشبيه مىكند به خانهء عنكبوت وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ « 2 » يعنى مثل دنيا مثل خانهء عنكبوت است . حضرت عيسى در انجيل خيلى از اين مثالها زده . موسى هم همينطور . خدا در قرآن خيلى مثل زده ، مثلا مىفرمايد : إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً « 3 » خدا مىفرمايد من مثل به پشه مىزنم و اين مثل زدن هم حيا ندارد . پست مىگويم به اندازهء عقول * زشت نبود اين بود كار رسول چونكه با كودك سروكارت فتاد * هم زبان كودكى بايد گشاد اول كسى كه مطالب معقوله را به طريق مثل بيان كرد خدا بود . اگر بخواهم تمام آنها را ذكر بكنم وقت مىگذرد . مثلا مىفرمايد : يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ . « 4 » خدا مىخواهد بگويد بتپرستى بد كارى است اين را به مثل مىفرمايد . مىفرمايد اى مردم ، اين بتها اينقدر عاجزند كه اگر هرچه بت در دنيا هست جمع شوند ، بخواهند يك مگس خلق كنند نمىتوانند . چون در آن زمان مردمان بتپرست شيره روى بتها مىريختند براى تبرك و تيمن برمىداشتند براى درد گلو و غيره مثلا ، و مگسها مىآمدند روى شيرهها مىنشستند . يكى از اعراب بتى داشت . روزى رفت به صحرا دنبال كار خود ، وقتى برگشت ديد روباهها آمدهاند و به بت شاشيدهاند اين شعر را خواند : ارب يبول الثعلبان برأسه * لقد خاب من بالت عليه الثعالب يعنى آيا اين خداست كه اينطور روباهها به سر او شاشيدهاند ؟ اين مثل براى امروز هم خوب است . يعنى براى اشخاصى كه العياذ باللّه اين امير المؤمنين ( ع ) را مىگذارند و مىروند بابى مىشوند . يعنى يك آدمى را العياذ باللّه مىگويند خدا . به جد اطهرم اينها از آنزمان جاهليت بدترند . خوب چطور مىشود آدمى كه نطفه بوده ، بعد علقه شده ، و از فلان مادرش درآمده هم غذا مىخورد ، هم مىخوابد ، هم لباس مىپوشد ، هم ناخوش مىشود ، هم مىخوابد ، امالهاش مىكنند ، اين خدا باشد . خلاصه اين مثالها كه در قرآن داريم و ليكن حكما هم تأليفاتى دارند
--> ( 1 ) - آيههاى سوم و چهارم سورة النجم ، سورهء 53 ( 2 ) - آيهء 41 سورة العنكبوت سورهء 39 ( 3 ) - آيهء 26 سورة البقره سورهء 2 ( 4 ) - آيهء 73 سورة الحج سورهء 22